تبلیغات اینترنتیclose
انگار درگير زمستونم( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


انگار درگير زمستونم
با جاي پات رو برف مي مونم
گفتي هوا سرده بيا پيشم
با اينکه ترسيدم نمي تونم

تو برف فصلت بهمن چشمات
ويرونه کرده حال دستامو
تو اين زمستون برف هم خوبه
تا پر کنه اندوه موهامو

هي دست مي بردم توي خلقت
هي بازي بي حرف و بي مهره
تو دست هات دنياي بردن هاست
هيچکي نمي فهمه تنت ظهره

دنيامو آوردي جلو چشمام
وقتي تو دستات مرگ مي ديدم
با هر طپش دنياي تو دستام
با گريه هام تو برف خنديدم

سرده خدا ميدونه سردم نيست
وقتي خيالت توي دستامه
دنيا بره گم شه تو تنهاييم
وقتي فقط اسمت تو حرفامه

آره درسته خوب ميدونم
مال مني دنياي ديوونم
دنيا بره گم شه تو که نيستي
تو بغض اين برفا نمي مونم

يه گل توي دستامه مي فهمي
دارم ميام گفتي هوا سرده
تو اين زمستون پراز سرما
اين پچ پچ کوتاه يک مرده

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -9 , | بازديد : 145