تبلیغات اینترنتیclose
بي هيچ بحث و گفتگو درگير پاييزم ( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


بي هيچ بحث و گفتگو درگير پاييزم
تا ذره ذره خاطراتم را بر انگيزم

هي مَرد خواهد مُرد در هر خط اين شعرم
خون سياوش را به پاي شعر مي ريزم

بي انتها در يک خلاء درگير آزادي
تا بينهايت غربتي از ترس لبريزم

عيش ونوشتن نوش هم گاهي ولي هرگز
بي عشق و لبخندم شبي سردو غم انگيزم

آتشفشان شهوتم خاموش و بي تاثير
شهري غريب از واژه هاي گردن آويزم

با ابر ميرقصم ببارد بر تن داغم
افتاده ام در يک سراب از مرگ سر ريزم

هي در کشاکش مي نشينم تا ببازد مرگ
در چشم هاي بي دفاع شهر تبريزم

جا مانده از اصحاب کهفم بي کس و تنها
خوابم به روي شانه هاي زلزله خيزم


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -9 , | بازديد : 159