تبلیغات اینترنتیclose
بي تو باز قدم زدم شب رو ( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


بي تو باز قدم زدم شب رو
کوچمون دوباره غمگين بود
دل بده قدم بزن من رو
گم شدم تو عمق شب تو دود

روبروت نگامو مي بيني؟
برنگشتي نگاتو برداري
روتنم رد بودنت مونده
تا شدم سکوت اجباري

حس تر شدن تو آغوشت
رو لبت صداي بارون بود
مثل جمع تموم خوبي ها
بوسمون هميشه قانون بود

من تموم شدم نمي بيني؟
بوسه هات تموم جونم بود
اين قناري ديگه نمي خونه
بوسه هات تموم خونم بود


بايد از کوچمون جدا باشم
وقتي از لبت قدم خوردم
دور شعرامو خط خطي کردم
آبروي کوچمونو من بردم...


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -7 , | بازديد : 137