تبلیغات اینترنتیclose
دور تو گشته ام که توميدان نمي شوي( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

دور تو گشته ام که توميدان نمي شوي
با عابري گرسنه خيابان نمي شوي

تو مثل هر غزل غم شاعر نمي شوي
من با تو ابر بودم و باران نمي شوي

با شوهرت تمام دلم را قدم بزن
اين فرض مبهم است پريشان نمي شوي

من با تمام مردم اين شهر مرده ام
من درد مي شوم که تو تهران نمي شوي

از اضطراب شهر شکوه دلم شکست
آه اي بناي خسته که ويران نمي شوي

معشوقه غزل به لب شهر شاعران
با چند قطعه شعر تو ديوان نمي شوي

وقتي که قدم به ماتم شهر مي زني
پاييز مي شود که تو آبان نمي شوي

اين آيه را به دست خودت استخاره کن
با پيروان مست که قرآن نمي شوي

انکار مي کني که مني در ميان نبود
اثبات مي کنم که تو زندان نمي شوي

اين فرض مبهم است به چنگت بياورم
تو بر خلاف فرض من آسان نمي شوي

اثبات مي کنم که تو حوا نمي شوي
من پتک مي شوم که تو سندان نمي شوي

آنقدر روي خاطره هايم قدم نزن
از خاطرات مرده پريشان نمي شوي

از ازدحام وسوسه انگيز ابر ها
حتي به زور حادثه باران نمي شوي

 

 

آسآسمان

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -6 , | بازديد : 212