تبلیغات اینترنتیclose
خيابان را قدم مي زني( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ دوشنبه 19 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


خيابان را قدم مي زني
چشم هايت چقدر به افسردگي درخت ها شبيه است
آنقدر از التماس درخت ها براي خنده ات دوري
ديگر ناي ريشه دواندن ندارند
هرچه جوانه دارند در سينه پياده رو مي چينند
نکند کفش هايت درد بگيرند
آنقدر تنهاييت را بغل کرده اي
مرا نمي بيني
من کنارت قدم مي خورم
و تمام چراغ هاي راهنمايي برايت قرمز مي شوند

پشت دست خيابان
آنقدر کبود شده
که تمام شهر درد مي کند
قدري بخند
تنها جمعيت من
شهر بدون لبخندت متروک ترين جاي دنياست
گناه دارد خدا
بخند
بگذار به کار هايش برسد
تنهاييت را به دوش من بيانداز
خسته شدي...

 

 

آسآسمان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -6 , | بازديد : 133