تبلیغات اینترنتیclose
دست کسي منهاي دستانت اگر باشد( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ شنبه 17 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دست کسي منهاي دستانت اگر باشد
در انقراض دست تو يک شهر مي ميرد
ميدان ميني مي شوي در جستجوي مرگ
در انفجاري که نفس در حلق مي گيرد

درگير باران مي شوي درگير تنهايي
در خود خيابان مي زني بن بست و طولاني
در انفجار خود فقط يه فرد مي ميرد
هرجا کسي در بين باشد مات و حيراني

هي بايد از خود جان خود را باز پس گيري
هي در نهايت جمله ها را مرده مي بيني
از دوستانت يک نفر حتي کنارت نيست
وقتي که عشقت دشمنت باشد تو غمگيني

اي درد بي درمان من اي آخرين جادو
اي خون بهاي بودنم اي حاصل مردن
تو زخم هايم را نخواهي ديد تا وقتي
اين سيب هاي بي کسم را ديگران خوردن

برگشتنت حتي برايم درد خواهد کرد
وقتي که پهناي دلم زخم نبودت هست
من برگه هارا از ازل بي آس فهميدم
تو دست آخررا نخواهي برد در بن بست

من کودک بن بست پر درد زمستانم
من آخرين سرباز بي دست زمستانم
من خاک سرد کوچه هاي يخ زدن هستم
من کودتاي 28 غرب تهرانم

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -5 , | بازديد : 85