تبلیغات اینترنتیclose
کاري ندارد!!گس بماني( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ شنبه 17 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

کاري ندارد!!
گس بماني
کوچه به کوچه خميازه بکشد شهر
تو قدم نزني

حوصله تير برق هارا نداري؟
بگويم شکوفه بزنند؟
بگويم صف به صف قناري ترور کنند؟

بيا نزديکتر
نزديکتر
لبهايم را خرمالوي رسيده اي ببين
فرو کن دندان به ناي بريده ام
گره بزن به سادگي بوسيدنم
نت تار نمي خواهمت را
کشان کشان خون بمک
کبود شوم
ناي دوستت دارم هايم را ببر
کمي رحم را کنار بکش
پشت پنجره دلم
باغ سيب بکري دارم
پر از درخت هايي که هر سال
شکوفه مي زند تا بيايي

قدري بخند

بجنگ بگذار تازه سْر بخورد
از يخ نمي خواهمت هايت
کودک افسره کلمه آخر اين شعر
گريه مي کند

کافه خالي را در طرح بهاره مي سوزانند
صندليت کلافه کرده همه را
هي ناله مي کند
کافه چي بيچاره هي بايد به شکايت ميز ها رسيدگي کند
آبروي درخت ها را برده
تکه پاره پوسيده چند شاخه افرا...!!
بايد تا الان
تا مي تواند عاشق باشد
هنوز بوي تونيامده
جوانه زده !

بگذريم
گور بابا همه چيز
کدام طرف مي رفتي
که تن خيابان
گلوله مي خورد؟!
خون از سروروي چهار راه سرازير بود
تو دامت را گرفته بودي خوني نشود؟!!

اي بابا
اين شعر هم کاري از پيش نمي برد
گوساله 28 ساله اين شعر
با شير خشک بزرگ شده
من!!

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -5 , | بازديد : 95