تبلیغات اینترنتیclose
مرد ميدان توام زخمي ابروهايت( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


مرد ميدان توام زخمي ابروهايت
هيزم خشک منم در عطش موهايت

اين زمين ها که در آن خون مرا ريخته اي
شعله شعر من است آنچه که افروخته اي

شاپرک هاي غمت از قفس آزاد شدند
اين زمين ها همه از خون من آباد شدند

اين زمين ها پر از اندوه جهان است ببين
پراز اندوه زن و خون روان است ببين

من نگويم که تو با هيزم اين شعر بسوز
مينويسم غم يک حادثه را روز به روز

زخم يک واژه در اندوه تنم قاب شده
زخم آن واژه که در نام تو کمياب شده

زخم گنگ کودکي در دوسه خط مرد شدن
يا به معناي لغت در دوسه خط درد شدن

زخم يک شعر در اندوه نگاهي مبهم
حالتي گم شده در حسرت احساس بهم

نيمه اي جان که طپش در بدنش رنگ شده
چنگ بر دامنت انداخته دل سنگ شده

منو بي حوصلگي باز چه ترس از ترديد
طالعم تلخ شد است تير به قلب تبعيد

اين بيابان که در اندوه من انداخته اي
نه گذر داشت به چشمت نه دل سوخته اي

آخرين کودک پر بسته اسپند منم
مرد ميدان تووآن من بي رنگ تنم

شوکران است لبت،اين دل بد بخت مرا؟
تا که نوشاني و مجروح کني سخت مرا

نگرانم نشود دست به قتلم ببرد
بزند تيغ به رگ هايم و خونم بجهد

اندکي حوصله کن جرات دستت بالاست
ميسپارم رگ خود راکه زمانش حالاست

 

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -1, | بازديد : 78