تبلیغات اینترنتیclose
چرا وقتي که مي خندي ( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

چرا وقتي که مي خندي
خدا باهات مي خنده؟
تموم کهکشونا رو
برات آذين مي بنده

چرا چشماتو مي بندي
زمين انگار وا ميره؟
تموم خاک و در يا ها
همش از دستمون ميره

چقد دنيات آرومه
چقد حرفات شيرينه
ميدونم تو خدا نيستي
ولي تو شعر مي شينه

گمونم تو سرم رفتي
دلت مي خواد برگردي؟
يه چيزي اون وسط گيره
بريم تا صبح ولگردي؟

بريم از آسمون رد شيم
لب ماه و بخندونيم
بريم تا اوج هر راهي
سياهي رو برنجونيم

چشامون از خدا پر شه
بزاره تو بهشت باشيم
بگيره جشن خوبي رو
دوباره تو دلش جا شيم

خدا مي فهمه خوبيتو
خدا مي دونه آرومي
صداتو خوب ميفهمه
اونم ميدونه خانومي

هميشه آرزوم بودي
تو دستاي دل خستم
با تو بدجور آرومم
ميدوني با تو همدستم؟

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -2 , | بازديد : 64