تبلیغات اینترنتیclose
خودکشي درد ندارد؟بکشم تيغ به رگ؟( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 6 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

تيغ

 


خودکشي درد ندارد؟بکشم تيغ به رگ؟
آتشم سوخت نداردبکشم زوزه سگ؟

مست شعرت شده ام،رحم ندارد با من
زندگي کردن من راه ندارد تا من

روي تابوت نشستم نبريد هيچ مرا
روي شب خيمه زدم تا نبريد گيج مرا

آخرين کودک وامانده اسپند منم
مادرم مرد همان روز که پيوند منم

اي جنون کز نفسم آه کشيدند تورا
ميروم تا که نباشد هوسي هيچ مرا

تيشه بر ريشه شبهاي من انداخته اند
تيشه کند است،مرا با هوسي آخته اند

درد اين بي کسي از پاي شکستست مرا
درد دوري سر راهي نشستست مرا

يک نفر کار به دست دل سستم داده
يک نفر کارد به شريان دو دستم داده

نادمم از هوس بوسه به لبهاي ترت
نادمم ازنفس پخش شده بر بدنت

کار من بودکه شبها سياهند هنوز
کار شب بود که غمها سوارند هنوز

بي گناهم که دلم دور نيانداخت تو را
بي گناهي که دلم دير نپرداخت تورا

جان من پرسه نزن تيغ، همين جاست بزن
رگ بي روح و روان آخر دنياست بزن

 

 آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -1, | بازديد : 47