تبلیغات اینترنتیclose
تو دلخوشي هاي دلم را با خودت بردي( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تو دلخوشي هاي دلم را با خودت بردي
از عشق مي گفتي ولي اي کاش مي مردي

وصف تو از ناداني عشق عجيبم بود
يا پاکيت از حرمت دست نجيبم بود

خود را از انبوه حقايق دور مي ديدي
از دست هاي خشک من هي سيب مي چيدي

آنقدر رقصيدي که از من گٍل در آوردي
با روزه داري ها دمار از دل درآوردي

با خشت هاي خسته از من خانه مي سازي
با اين شرايط عاقبت يک روز مي بازي

طعم لبت تلخ است؟يا از من گريزاني؟
مي سوزم ازنا مهرباني،هيچ مي داني؟

هي با دروغ و حيله از خود کوه مي سازي !
آتشفشان غصه و اندوه مي سازي !

خوش باورم اما بدان از سادگي ها نيست
از درد هاي کهنه وابستگي ها نيست

من عشق را با يک بغل اندوه فهميدم
من کاه را در دست تو يک کوه مي ديدم

خوش باوري هاي دلم از عشق مفرط بود
با دست هاي خسته اي در عشق تو نابود

ابليسه خوش نقش من بانوي پاييزي
احساس را گم مي کني با خون و خون ريزي

احساس را گم مي کني او کودکي گيج است
گم مي شود در کوچه هاي سر به سر بن بست

احساس را گم مي کني با بغض ها با شک
با آسماني دلهره با حسرتي منفک

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -2 , | بازديد : 91