تبلیغات اینترنتیclose
گروهي که از تنت فرار مي کنند ( آسآسمان)
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

اين يک شعر نيست:

**

گروهي که از تنت فرار مي کنند
حتما به من برمي خورند

گيج وارانه
به خودت باز پناهنده مي شوند

درخت هايي که با ريشه شکوفه مي زنند
وارانه ميوه هاي کال به دهان زمين فرو مي کنند

چوب هاي بغل بغل که آرزوي شومينه را دارند
درد هايم که از گوش هايت آويزانند

به زيباييت افزوده اند
من در تنت زندگي مي کنم

از خونم اجاره بها ميدهم
ودرب ها را مي بندم

گاهي مي گويم :
مي روم...

اما تو باور نکن!
وقتي ناف شعر هايم به رحم وحشيت گره خوده است

چگونه
ادعا کنم که رفتنيم؟

سيلي مي زني صورتم را
خون از دماغ تو مي چکد !!

چرا؟!!
کمي بزرگت کردم

خيال مي کني خدايي؟
نه !!!
خدا که گريه نمي کند.

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -2 , | بازديد : 75