تبلیغات اینترنتیclose
اينک منم ويران شده در منجلابي که( آسآسمان) ...
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 7 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


اينک منم ويران شده در منجلابي که
عکس دلم که حک شده در هر سرابي که

عکسي پر از ابهام نا خرسندي از دريا
با گم شدن هاي مداوم در درونم يا

احساس آزردن خيانت يا پلاسيدن
در موج هاي پر لجن پروانه را ديدن

تا شاعري در ماجراي خودزني باشم
تا مرده اي محکوم بر عشق زني باشم

با استرس هاي غريبي عشق مي ورزم
با طعنه هاي نا نجيبي عشق مي ورزم

من شاعرم افسانه ها را خوب ميفهمم
يا غصه پروانه ها را خوب ميفهمم

ابعاد قلبم را درون شهر جان دادم
گهواره هاي بي کسي هارا تکان دادم

هرلحظه در اثبات رويا کوه کاهي شد
اين درد هاي بي کسي درد فکاهي شد

هر عابري درد درختان را نمي فهمد
با شاخه شاخه اين زمستان را نمي فهمد

يک ريز در سرما به خود فوحش پدر دادند
تقصير سرما را به لولا هاي در دادند

بايد غلام حلقه بر گوش زمان باشم
شيرازه و طلق تمام داستان باشم

آوارگان گم شده در دقت دوم
با شاعران شوخي نبايد کرد اي مردم

شاعر براي غصه يک برگ ميميرد
شاعر براي يک نفس در مرگ ميميرد

شاعر چليپاي خودش را خود علم کرده
خون خودش را جوهر جان قلم کرده

جرم منو امثال من خود سوزي و درد است
اين گم شده در شعر هم در حال پيگرد است

با هر سپاس بيکران خود را عوض کرديم
هي درد پشت درد ها ما شاعران درديم

غم کودتاي خسته اي را در دلم رو کرد
نفرين و احساس مرا او باز هم رو کرد

من با درختان ريشه ها را خوب ميفهمم
حتي لجن ها را درون جوب ميفهمم

اما نميفهمم خداي من کجا گم شد
با چشمکي او هم اسير مکر مردم شد

بايد خدايم را بجويم خسته خواهد شد
با مکر اين مردم زبانش بسته خواهد شد

من با خداي خود هميشه گفتگو دارم
از رنج هايش من هميشه پرسو جو دارم

اين سفره هاي خون زده اصلا مناسب نيست
برگرد پيش من خدا اين شهر کاسب نيست

من لااقل اشکي براي تشنگي دارم
با تو هميشه من اميد زندگي دارم

اين قصه کوتاه رنج شاعري دور است
با رنج مجبور است او با رنج مجبور است

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -2 , | بازديد : 194