تبلیغات اینترنتیclose
اشعار آسآسمان -10
پیچک ( آسآسمان)
شعر و ادب پارسی

آسآسمان



نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


من معني تنهاييم*بي کس تر از من ديده اي؟
آنقدر از خود خاليم بي کس تر از من ديده اي؟

در يک اتاق سرد من نستالژي يک خنجرم
من شاعري پوشاليم بي کس تر از من ديده اي؟

پشت نقابم روز و شب با گريه ام هم بسترم
من زخم روي قاليم بي کس تر از من ديده اي؟

من را کجا انداختند؟! از اين شکستن خسته ام
من کوزه اي سفاليم بي کس تر از من ديده اي؟

فرسنگ ها تنهاييم بر روي تختم خواب بود
من واژه اي جنجاليم بي کس تر از من ديده اي؟

انَا الوحيدِالجالسُ في انتظارَ المُعجِزَة**
من معني تنهاييم*بي کس تر از من ديده اي؟

 

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 147

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

در تو اسيرم ، واژهْ زندان چه مطلوب است
بوسيدن آن گونه? خندان چه مطلوب است

وقتي براي بغض من لبخند لازم نيست
باريدنت اي مادر باران چه مطلوب است

وقتي فدايت مي شوم در بغض و تنهايي
خوني که مي ريزد درون وان چه مطلوب است

شهريور داغ تنت ديوانه ام کرده
وا مانده ام در آتشت حيران چه مطلوب است

رَب اَلْکواکِبْ چشم هايت را چه بنويسم؟
آن نيش هاي چشمک بران چه مطلوب است

هر چند در آغوش تو يک ذره از من نيست
حتي خيال بودنم در آن چه مطلوب است

اي حوريِ تن ناب، گيسو تاب رويايي
تفسير تو با آيه قرآن چه مطلوب است

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 201

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 


اي لب نبوسي! ماه من خوابيده ساکت باش
دريا درون پيرهن خوابيده ساکت باش

من درد هاي تيشه را هم درک خواهم کرد
بس کن نزن اي کوه کن خوابيده ساکت باش

اي دست هاي حسرتم در جيب من گم شو
آنقدر بي جا غرنزن خوابيده ساکت باش

سهراب را تو بي خبر ديگر نکُش رستم!
زاري نکن اي تهمتن خوابيده ساکت باش

دلاک فين آهسته تر نامت نمي ماند!
آهسته تر رگ را بزن خوابيده ساکت باش

مجنون صحرا گرد من شيون نکن بس کن
مجنون منم ليلاي من خوابيده ساکت باش

سودابه ساکت شو سياوش را نخواهي داشت
اسطوره? دنياي زن خوابيده ساکت باش

 

 

آسآسمان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 144

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


دو لب را وقت حرف ميم مي بندي، خداي من
مگر اين حرف را با بوسه مي گويي براي من ؟

چرا تنديس خوش لبخند از بوسه گريزاني؟
نمي بيني و نشنيدي صداي هاي هاي من ؟

نمي ديدي به قربان گاه مي بردم تن خود را؟
تني آغشته با حسرت تمام جاي جاي من

من از تشويش مي ترسم کنارم باش تا آخر
منو ترديد و دلتنگي ببين بغض صداي من

دليلم باش تا باشم مرا يک بوسه مهمان کن
گناهش گردن شاعر تو بگذارش به پاي من

نفس را تنگ مي گيرم جدايي از تن سردم
کجايي بوسه گاه من تويي حال و هواي من

 

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


چه اکراهي کنار آن لبت پيداست ، مي بيني؟
تو از آيينه ها حتي هميشه سيب مي چيني

غريب اين زمين و پشتمان هم حسرت يک باغ
تو گاهي حسي از عشقي و گاهي شاد و غمگيني

تو آساني به تلخي مي رساني خوب مي دانم
تو در شيرين ترين حالت مصيبت بارو سنگيني

تو فالي در دل فنجان تلخ نا اميدي ها
تُو هم تُردي قشنگي مثل يک رويا سفاليني

تو ايني يا که آني هر چه هستي باش لا اِکْر?اهْ
برايم سيب سرخي ازخدا در پشت پر چيني

 

 


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 151

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


من خير نبودم تو پناهم دادي
بي چون و چرا تن به گناهم دادي

نا گفته نماند که تورا جا ماندم
يوسف نشده وعده چاهم دادي

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 140

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

مادرم صدايم مى كرد...

درب اتاقم مي گفت:
ها!!

دستگيره ضجه مى زد
كليد به خود مي پيچيد...
خودكار مى گفت:
ها!!

كاغذ مي گريست
پنجره مى گفت:
ها!!

صداى آژير آمبولانس:

ــ مُرد.

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 149

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 


تو گريه شدي اشک منم مي ريزم
از حادثه هاي بدنت لبريزم

تو دلخوشي برو بيابان مني
مجنونمو هم رنگ تن پاييزم


آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 145

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 

تو خوبي خوش تراشي مثل يک لبخند
من آوازي غريبم در دلت هرچند...

نه انجامي که درگير تنت باشم
نه عشقم جاي خواهد شد در يک بند.

 

آسآسمان

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 181

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 20 خرداد 1393 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پرنده باشي و من را به ميله ها بزني*
هميشه آمدنت را هميشه جا بزني

تو در ميان گلويم براي تنهايي
درامتداد نبودت مرا صدا بزني

کمان گرفته به دستش نگاه نافذ تو
ملولمو سرمست اگر مرا بزني

کلام تو هرچند حقيقت محض است
منم رواني حرفي که نا بجا بزني

گرفته شيشه قلبم غبار تنهايي
من عاشق آن سنگ که بي هوا بزني

 

آسآسمان

 

برچسب ها : ,

موضوع : اشعار آسآسمان -10, | بازديد : 194

صفحه قبل 1 صفحه بعد